سایه‌ی روباه‌ صورت تیغ را از رگ نازک گلوی نوزاد دور کرد و با پشت دست پرمویش خونی که کاسه‌ی چشم راستش را پُر کرده بود پاک کرد، چند لحظه به چشمان سبز درخشان زن خیره ماند و بعد آهسته نوزاد را به طرف او دراز کرد: «خیلی خب، اجازه داری تا آخر عمر همراه فرزندت باشی.»

با یک دست نوزاد را در آغوش زن گذاشت و با دست دیگر تیغه‌ی داس را بر گلوی او سایید.


 

فک کنم اینو خیلی معرفی کردم. البته اون موقع که برای اولین بار پست معرفیش رو گذاشتم هنوز چند صفحه از جلد اولش رو خونده بودم ... 

این کتاب توی کتابخونه من رتبه ۲ کتاب های محشر رو گرفته. وقتی کتاب رو باز میکنید نیرویی جادویی شما رو وارد زمین های لیپراس،  میون کلی اناد، ویدان و پری میکنه. با هر کلمه ای که میخونید قدمی جدید رو توی پهنه دشت بر میدارید. سه قلعه فرمانروایی زیر آفتاب درخشان بهاری می‌درخشند و مدرسه جاودان مهر پر از سر و صدای نوجوانان تشنه به یادگیریه...

شاید میشه گفت دست کم دشت پارسوا اینجوری بود. تا قبل از اون یلدای کزایی که همه چیز بهم ریخت. یا بقول همه یلدای دگرگونی. شبی که چهارگانه تکمیل شد و تاریکی بر آسمان پرفروغ دشت طلوع کرد...

 

میشه گفت با خوندن این کتاب ، با مفهوم جدیدی از ادبیات رمانی اشنا شدم. دشت پارسوا در ۶ جلد به ترتیب : 

حومه سکوت

پیشگویی سپیده دم

نفرین دفراش

دو ریسمان جادویی

اژدهای چهار بال 

دره مردگان متحرک 

در انتشارات افق به چاپ رسیده ... داستانش به طرز موزونی آمیخته به وحشت، فانتزی ، جادوگری و ... است. وقتی اولین صفحه این کتاب رو باز میکنید ، دیگه نمیتونید زمین بزارید:)

 

پ.ن: من اصولا با کتابای ایرانی حال نمیکنم چون که حالا مثلا روی حجاب و اسلام و اینا تاکید دارند ... اما این کتاب بدون توجه به دین ، ادبیات پارسی رو خیلی قشنگ توی کتاب جا داده ... جوری که شما اصلا نمیفهمید کتاب ایرانیه. واقعا دم مریم عزیزی نویسنده این کتاب گرم