𝙄𝙡 𝙚́𝙩𝙖𝙞𝙩 𝙗𝙧𝙪𝙣, 𝙡𝙚 𝙩𝙚𝙞𝙣𝙩 𝙗𝙖𝙨𝙖𝙣𝙚
اون سبزه بود و موهای قهوه ای رنگ داشت
𝙇𝙚 𝙧𝙚𝙜𝙖𝙧𝙙 𝙩𝙞𝙢𝙞𝙙𝙚, 𝙡𝙚𝙨 𝙢𝙖𝙞𝙣𝙨 𝙩𝙤𝙪𝙩𝙚𝙨 𝙖𝙗𝙞̂𝙢𝙚́𝙚𝙨
جای زخم روی دستاش بود و نگاهی خجالتی داشت

𝙄𝙡 𝙩𝙖𝙞𝙡𝙡𝙖𝙞𝙩 𝙡𝙖 𝙥𝙞𝙚𝙧𝙧𝙚 𝙛𝙞𝙡𝙨 𝙙’𝙤𝙪𝙫𝙧𝙞𝙚𝙧
اون سنگ تراش بود، پسر یک کارگر

? 𝙄𝙡 𝙚𝙣 𝙚́𝙩𝙖𝙞𝙩 𝙛𝙞𝙚𝙧, 𝙢𝙖𝙞𝙨 𝙥𝙤𝙪𝙧𝙦𝙪𝙤𝙞 𝙫𝙤𝙪𝙨 𝙧𝙞𝙚𝙯
به خودش افتخار می کرد، ولی چرا می خندید؟

𝙉𝙤𝙣 𝙣𝙚 𝙡𝙚 𝙟𝙪𝙜𝙚𝙯 𝙥𝙖𝙨
نه، قضاوتش نکنید

𝙑𝙤𝙪𝙨 𝙦𝙪𝙞 𝙣𝙚 𝙘𝙤𝙣𝙣𝙖𝙞𝙨𝙨𝙚𝙯 𝙥𝙖𝙨
شماها که اونو نمی شناسیدش

𝙇𝙚𝙨 𝙫𝙚𝙧𝙩𝙞𝙜𝙚𝙨 𝙚𝙩 𝙡𝙚 𝙡𝙖𝙗𝙚𝙪𝙧
سرگیجه و خستگی
𝙑𝙤𝙪𝙨 𝙚̂𝙩𝙚𝙨 𝙛𝙖𝙪𝙨𝙨𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩 𝙝𝙚𝙪𝙧𝙚𝙪𝙭
شما به خیال خودتون خوشحال هستید

𝙫𝙤𝙪𝙨 𝙩𝙧𝙤𝙦𝙪𝙚𝙯 𝙫𝙤𝙨 𝙫𝙖𝙡𝙚𝙪𝙧𝙨
شما ارزش هاتون را به حراج میزارید


پ+ن : این اولین باره اهنگ ویدیو رو هم خودم میسازم🥲🥲