خب سلام !

اسمم هلیاست .. ولی خب تو بیان به بلا منو میشناسن. تقریبا ۱ سالی میشه به بیان اساس کشی کردم ولی خب توی همین مدت ۳ تا وب عوضیدم ( البته وب شخصی ) 

 ۱۴ سالمه ...  قد نسبتا بلندی دارم (173🥲) ... ۵ ساله که موهام رو کوتاه نکردم و الان به روی رون هام رسیده ، به هیچ وجه موهام حالت نمیگیرن و کاملا صاف صافن ( ولی من میخواستم مو فرفری باشم:") گونه هام پر کک مکه و عاشقشونممم ( حس انشرلی بهم دست میده) 

از اول عمرم موهام چتری بوده و فقط دوبار چتر هامو برداشتم که اونم بعد ۲ ماه منصرف شدم. همه میگن عجیب شبیه بابامم ولی خودم هیچ شباهتی احساس نمیکنم ( من کورم یا بقیه دارن خیلی بزرگش میکنن:/) 

یه خانواده کوچیک 3 نفری دارم .. خودم و خواهر و مامانم. چون یه زندگی زنونه داریم و قاعدتا راحت حرفمونو میزنیم ، چندبار نزدیک بود جلو مردا ابرو کل زنای فامیلو ببرم ( امیدوارم فهمیده باشید منظورو)

تا به حال مانتو نپوشیدم چون احساس میکنم وقتی مانتو میپوشم مثل یک بزرگ سال میشم و از این احساس تا سر حد مرگ متنفرم. کل لباسام یا هودی ان،  یا بلوز مردونه ان ، یا هم سارافونن (ولی به خاطر قدم مجبورم بازم حجاب کنم :")

به هلیکس معروفم ( هنوزم نمیدونم چرا:/) 

به شدت از قهوه ، نسکافه ، اسپرسو و هر چیز تلخ متنفرم ( ولی جالبه بدونید اسم وب قهوه تلخه :/ تکلیفم با خودم مشخص نیست) 

اگر به خودم باشه صبح تا شب رو بستنی و شکلات میخورم تا جایی که از مرض قند بمیرم ( پی نوشت: این جانب معتاد شیرینی جات است و اگر یک روز شکلات نخورده بخوابد فردا افسردگی میگیرد)

تایپ شخصیتیم enfp عه و عاشقشمممم. سعی میکنم زندگی رو سخت نگیرم و زیاد خودمو عذاب ندم. نسبتا به همه چیز خوشبینم . از قضاوت کردن به هر نحوی متنفرم ( مگه از همه چیز خبر داریم که بخوایم قضاوت کنیم؟)  

شاید نزدیک ترین دوستم در حال حاضر مامانم ، سانا ، ثنا ، ساغر و مهلا باشن. 

تازگیا به شدت مامانم باهام همزاد پنداری میکنه و پایمه جوری که با خواهرم سر جانگکوک و تهیونگ دعوا میکنن (دلم برای بابام میسوزه :") 

عاشق فرانسه و انگلستانم. اگر کتابام ، هندزفری و فیلمام رو ازم دور کنن صد در صد میمیرم:' 

از اینکه روزی بدون اینکه هیچ اتفاق هیجان انگیزی ( مثل مثلا گروگان گرفته شدن یا گم شدن) رو تجربه نکنم و بمیرم میترسم. 

توی کار های خونه به شدت افتضاحم و مامانم هیچ وقت ازم نخواسته انجامشون بدم چون هر وقت که خواسته معمولا یا یه چیزی رو شکوندم یا سوزوندم. 

از اینکه بهم میگن به عنوان یک زن یک کاری رو انجام بدم یا چون زنم باید این کار رو انجام بدم متنفرم و بدتر لج میکنم. به شدت کم صحبتم و همیشه با هر حرفی خندم میگیره و لبخند میزنم. خیلی زود با هر چیز کوچیکی ذوق میکنم :"

دوست دارم همه چی رو امتحان کنم ( حتی اگه میتونستم بعد مردن زنده شم ، میخواستم مرگم امتحان کنم :")

 

عاح چقدر حرف زدم. حقیقتا برای منتشر کردن این پست یکم شک و تردید داشتم ولی دیگه دلمو زدم به دریا و پستش کردم

و راستی ممنون که متنو خوندی :)