این اهنگ وحشتناک ارامش بخشه ، جوری که دیشب تا اهنگش پلی شد خوابم برد و چند ساعت بعد از درد گوشام بخاطر هندزفری بیدار شدم و متوجه شدم فقط چندساعته دارم همین اهنگ رو گوشم میکنم :"
1) فکر کنم امروز بعد 1 سال بالاخره رفتیم بیرون شهر. تقریبا داشت برام یه ارزو میشد اینکه روز تعطیل بار و بندیلمونو جمع کنیم بریزیم صندوق عقب ماشین و بریم یه جایی که جز خودمون و طبیعت هیچ کسی نباشه. اره اون جایی که پاتوق هر جمعه و تعطیلی ما بود ، حالا بعد یک سال بالاخره ما رو طلبیده بود که بریم. خیلی عوض شده بود. اون درختایی که روزی زیرشون جوجه درست میکردیم و می خوردیم حالا دو برابر شده بودند و این باعث میشد بغض کنم :"
2) چرا نمیشد فردا رو هم تعطیل اعلام کنند؟ باور کنید داشتن 2 زنگ ریاضی و 1 زنگ فیزیک توی یک روز خیلی سخته
3) خیلی دلم میخواد برم حرم امام رضا ... کم کم داره نزدیک یکسال میشه که حرم نرفتم :"
4) بیاید قبول کنیم از بزرگ ترین لذت های دنیا خوردن بستنی قیفی توی هوای سرده ... مخصوصا وقتی که از سرما دمای بدنت با دمای بستنی یکی میشه
5) اگر احساس میکنید سم خونتون کاهش پیدا کرده ، این پست الا رو از دست ندید منم توش شرکتیدم D:
6) با اینکه کل داستان اسکویید گیم رو میدونم اما خیلی دوست دارم ببینمش ... خیلی کنجکاوم بدونم اخرش کی میبره *لعن و نفرین بر سانا که تهش رو نگفت*
7) روی معلم زیستمون کراش زدم.

اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.