•𝐥𝐚 𝐜𝐢𝐭𝐞 𝐩𝐞𝐫𝐝𝐮𝐞•

𝐈𝐥 𝐞𝐭𝐚𝐢𝐭 𝐮𝐧𝐞 𝐟𝐨𝐢𝐬 𝐮𝐧𝐞 𝐯𝐢𝐥𝐥𝐞 𝐪𝐮𝐢 𝐬𝐞 𝐩𝐞𝐫𝐝𝐚𝐢𝐭 𝐝𝐚𝐧𝐬 𝐭𝐞𝐬 𝐲𝐞𝐮𝐱 ...

۴ مطلب با موضوع «داستانای کوچولو☕» ثبت شده است

سفری به انتهای دنیا

هوراشیو! در زمین و آسمان بسا چیزها هست که فلسفه تان به خواب ندیده 

پی نوشت: از کتاب تیکه پاره شده ی روی طاقچه ماشین کاروان مدل وینه باگویمان

وقتی که نگاه مهربان و مظلوم سَم را میدید لحظه ای به این فکر میکرد که اگر واقعا آن دنیا وجود داشته باشد سَم نجات پیدا می‌کند؟ زندگیشان دستخوش تغییرات میشود؟ اصلا ان دنیا وجود دارد؟ دروازه ای در انهای جهان که به جهانی دیگر متصل می‌شود ... جهانی بدون هیچ اژدهایی در آسمان هایش ، بدون هیچ پاگنده ای در جنگل هایش یا حتی هیچ جادوگری در اطرافش؟ 

همچین چیزی ممکن است یا فقط خرافاتی است که پدرش از خود در آورده؟ هرچه که بود الان توی کاروان قدیمی خود نشسته بودند و از شر ابر سیاه به انتهای دنیا پناه می‌بردند... سفری به انتهای دنیا ♡

ادامه مطلب...
۰۸ مرداد ۰۰ ، ۲۳:۰۳ ۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

دشت پارسوا

سایه‌ی روباه‌ صورت تیغ را از رگ نازک گلوی نوزاد دور کرد و با پشت دست پرمویش خونی که کاسه‌ی چشم راستش را پُر کرده بود پاک کرد، چند لحظه به چشمان سبز درخشان زن خیره ماند و بعد آهسته نوزاد را به طرف او دراز کرد: «خیلی خب، اجازه داری تا آخر عمر همراه فرزندت باشی.»

با یک دست نوزاد را در آغوش زن گذاشت و با دست دیگر تیغه‌ی داس را بر گلوی او سایید.


 

فک کنم اینو خیلی معرفی کردم. البته اون موقع که برای اولین بار پست معرفیش رو گذاشتم هنوز چند صفحه از جلد اولش رو خونده بودم ... 

این کتاب توی کتابخونه من رتبه ۲ کتاب های محشر رو گرفته. وقتی کتاب رو باز میکنید نیرویی جادویی شما رو وارد زمین های لیپراس،  میون کلی اناد، ویدان و پری میکنه. با هر کلمه ای که میخونید قدمی جدید رو توی پهنه دشت بر میدارید. سه قلعه فرمانروایی زیر آفتاب درخشان بهاری می‌درخشند و مدرسه جاودان مهر پر از سر و صدای نوجوانان تشنه به یادگیریه...

شاید میشه گفت دست کم دشت پارسوا اینجوری بود. تا قبل از اون یلدای کزایی که همه چیز بهم ریخت. یا بقول همه یلدای دگرگونی. شبی که چهارگانه تکمیل شد و تاریکی بر آسمان پرفروغ دشت طلوع کرد...

 

میشه گفت با خوندن این کتاب ، با مفهوم جدیدی از ادبیات رمانی اشنا شدم. دشت پارسوا در ۶ جلد به ترتیب : 

حومه سکوت

پیشگویی سپیده دم

نفرین دفراش

دو ریسمان جادویی

اژدهای چهار بال 

دره مردگان متحرک 

در انتشارات افق به چاپ رسیده ... داستانش به طرز موزونی آمیخته به وحشت، فانتزی ، جادوگری و ... است. وقتی اولین صفحه این کتاب رو باز میکنید ، دیگه نمیتونید زمین بزارید:)

 

پ.ن: من اصولا با کتابای ایرانی حال نمیکنم چون که حالا مثلا روی حجاب و اسلام و اینا تاکید دارند ... اما این کتاب بدون توجه به دین ، ادبیات پارسی رو خیلی قشنگ توی کتاب جا داده ... جوری که شما اصلا نمیفهمید کتاب ایرانیه. واقعا دم مریم عزیزی نویسنده این کتاب گرم

۲۱ خرداد ۰۰ ، ۱۳:۲۹ ۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

دنیای سوفی

در نهایت یک روز چیزی از هیچ به وجود آمده :)

نامه هایی ناشناس که با یک سوال شروع شدند :

 

تو کی هستی؟

از نظر سوفی این نامه مسخره ترین نامه ای بود که دریافت کرده بود. او کیست؟ خب معلومه سوفی اندرسون در استانه 15 ساگی. این رو روی پاکت نامه هم نوشته بودند. اما او واقعا کی بود؟ چگونه به وجود امده بود؟ ایا واقعا او همانی بود که فکرش را میکرد؟



به جرعت می تونم بگم جزو محشر ترین رمان هاییه که خوندم. این کتاب با دید عجیب و وسیع تری به جهان و وجود آمدن فکر میکنی. نویسنده به طرز وحشتناک موزونی فلسفه و علم رو در دل داستان جا داده. جوری که از خوندن داستان سیر نمیشی.

داستان درباره یه دختر به نام سوفیه (آه) که نامه های عجیب غریبی با سوالات ساده اما عجیب غریب تر به دستش میرسه که دید اون رو نسبت به دنیا عوض میکنه ... اقای فیلسوف که هویتی ناشناخته دارد هر روز بعد از ظهر نامه ای با سوال عجیب در صندوق پست اندرسون ها می اندازد و فردا عصرش با نامه ای بلند جواب آن را به سوفی میدهد. انگار اقای فیلسوف میخواهد سوفی مثل بقیه مردم وقتی بزرگ میشود در اعماق موهای خرگوش فرو نرود ( یه مثاله که توی خود کتاب زده شده. وقتی بخونید متوجش میشید)

کتابش چاپ ها و ترجه های زیادی از انتشارات مختلفی داره. من مال انتشارات هوپاش رو دارم که متن خیلی روونی داره

 

 پی نوشت : وی به حدی معتاد داستان شده که مادرش آن را از او گرفته و قایم کرده تا بعد از دوران چندش امتحانات کتاب را به او باز گرداند. (آه میکشد)

۱۰ خرداد ۰۰ ، ۱۸:۰۴ ۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
Sophie B.

دنیای بدون شاهزاده

 

خودم به شخصه معتقد بودم زنها نیازی به مردها ندارن و مرد ها هم نیازی به زن ها ندارند. هر جنس به اون یکی وابسته نیست و به تنهایی میتونن زندگی کنند

اما وقتی خوب ها بد بد های خوب 2 رو خوندم. به کلی باورم عوض شد

این کتاب با دید خیلی منطقی تری به این قضیه نگاه کرده بود که زن ها و مرد ها به هم نیاز دارند

طبیعت به تنهایی قشنگ مگه اینکه درخت و گل داشته باشه. همه چیز توی طبیعت مکملی دارد ... 

درست مثل انسان ها.

دنیایی بدون شاهزاده را تصور کنید. شاهدخت ها بدون هیچ خوشبخت تا همیشه ای به قلمرو شان حکمرانی میکنند. بدون هیچ عشق حقیقی ای

یا دنیایی بدون شاهدخت. شاهزاده ها بدون هیچ نقشه یا هدفی برای پیدا کردن شاهدخت رویاهایشان میگردند و روزی بدون هیچ عشقی میمیرند.

 

هیچ وقت قبل از اینکه این داستان رو بخونم نمیتونستم این حرف ها رو بزنم چون کاملا در نقطه تضاد باور هام بود. اما وقتی این کتاب رو خوندم جوره دیگه ای این حقیقت رو تونستم درک کنم. به زبون خودم نه به زبون نصحیت های مادر پدرا

خلاصه که این کتاب محشره مخصوصا جلد دومش و خیلی قشنگ نشون میده اگر روزی یکی از این دو جنس نباشه دنیا چه شکلی میشه

 

پی نوشت: این همه گفتم ولی هنوز تنهایی رو ترجیح میدم :)

۰۴ خرداد ۰۰ ، ۱۳:۲۳ ۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ