•𝐥𝐚 𝐜𝐢𝐭𝐞 𝐩𝐞𝐫𝐝𝐮𝐞•

𝐈𝐥 𝐞𝐭𝐚𝐢𝐭 𝐮𝐧𝐞 𝐟𝐨𝐢𝐬 𝐮𝐧𝐞 𝐯𝐢𝐥𝐥𝐞 𝐪𝐮𝐢 𝐬𝐞 𝐩𝐞𝐫𝐝𝐚𝐢𝐭 𝐝𝐚𝐧𝐬 𝐭𝐞𝐬 𝐲𝐞𝐮𝐱 ...

دنیای سوفی

در نهایت یک روز چیزی از هیچ به وجود آمده :)

نامه هایی ناشناس که با یک سوال شروع شدند :

 

تو کی هستی؟

از نظر سوفی این نامه مسخره ترین نامه ای بود که دریافت کرده بود. او کیست؟ خب معلومه سوفی اندرسون در استانه 15 ساگی. این رو روی پاکت نامه هم نوشته بودند. اما او واقعا کی بود؟ چگونه به وجود امده بود؟ ایا واقعا او همانی بود که فکرش را میکرد؟



به جرعت می تونم بگم جزو محشر ترین رمان هاییه که خوندم. این کتاب با دید عجیب و وسیع تری به جهان و وجود آمدن فکر میکنی. نویسنده به طرز وحشتناک موزونی فلسفه و علم رو در دل داستان جا داده. جوری که از خوندن داستان سیر نمیشی.

داستان درباره یه دختر به نام سوفیه (آه) که نامه های عجیب غریبی با سوالات ساده اما عجیب غریب تر به دستش میرسه که دید اون رو نسبت به دنیا عوض میکنه ... اقای فیلسوف که هویتی ناشناخته دارد هر روز بعد از ظهر نامه ای با سوال عجیب در صندوق پست اندرسون ها می اندازد و فردا عصرش با نامه ای بلند جواب آن را به سوفی میدهد. انگار اقای فیلسوف میخواهد سوفی مثل بقیه مردم وقتی بزرگ میشود در اعماق موهای خرگوش فرو نرود ( یه مثاله که توی خود کتاب زده شده. وقتی بخونید متوجش میشید)

کتابش چاپ ها و ترجه های زیادی از انتشارات مختلفی داره. من مال انتشارات هوپاش رو دارم که متن خیلی روونی داره

 

 پی نوشت : وی به حدی معتاد داستان شده که مادرش آن را از او گرفته و قایم کرده تا بعد از دوران چندش امتحانات کتاب را به او باز گرداند. (آه میکشد)

۱۰ خرداد ۰۰ ، ۱۸:۰۴ ۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
Sophie B.

اولین چالش بیان تی وی

نظرت راجع به اینا چیه :

  • نسبت های بیانی : درک نمیکنم:/
  • پست هایی با مخاطب خاص(از نوع بزن بزنش0-0) : بازم درک نمیکنم خو واتساپ و اینا رو برا چی ساختن :/
  • چالش های بیان: دوستشون دارم اما فقط تو یکی دوتا شرکت کردم چون زیاد مخاطب نداشتن تو وبم این چالش رو هم بخاطر اینکه یونیکو رو خیلی دوست دارم شرکتیدم
  • جرئت یا حقیقت به سبک بیان: تاحالا بازی نکردم ولی بعد از اتفاق انی من غلط بکنم توش شرکت کنم
  • کاوریست های بیان: جیییغ خیلی دوستشون دار، و پیگیرشونم
  • فن سایت های بیان: عاح بهترین قسمت بیانه هرچی بخوام پیدا میکنم
  • بلاگر های بیان: منظورت وب های شخصیه؟ من فقط بل عشق اونا اینجام ... مخصوصا وب استلا ، هق ولی اونم رفت🥲
  • بستن وب ها و مردن و جزغاله شدن : اشک و آه
  • حال و هوای این روزای بیان: امتحانا 🥲
  • قالب های دارک: با اینکه میگرخم دوستشون دارم
  • و در آخر بیان تی وی^^: خلاقانه ترین ایده بیان 
۰۸ خرداد ۰۰ ، ۰۹:۴۶ ۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

نیازمند کمکتانم

چیزه اییی من الان امتحان انشا دارم و این متنو براش نوشتم لطفا بخونید اگه خوبه بگید برای معلم بفرستم خیلی استرس دارمممم

 

موضوع: اگر یک معلم بودم

مقدمه:

خورشید کم کم از پهنای آسمان خود را در پشت کوه های سنگی و استوار جا میداد تا آسمان را برای ماه و ستاره هایش اماده کند. ضیافتی در شب بود، ماه و ستاره ها هر شب وقتی خورشید از پرده آسمان کنار میرفت مهمانی خودشان را آغاز میکردند و آسمان را مثل یک پرتره زیبا میکردند.

بدنه:


سوفی سرش را از پنجره بیرون آورد و نگاهی به آسمان انداخت. دلش پیچ میرفت. نگران بود که دیگر اون به سراغش نیامده باشد و بدون خداحافظی ترکش کرده باشد. اما همان لحظه ستاره اش در آسمان برقی زد و سوفی با لبخندی مهربان به او سلام کرد.
قلم و کاغذش را از روی میز کهنه اش برداشت و در دهانش گذاشت تا با دستانش بتواند از دیوار بالا برود و در بالاترین نقطه خانه بشیند. دست های استخوانی و ظریفش را به اجر های قدیمی قلاب کرد و خودش را از پنجره بالا کشید تا به شیروانی قرمز رنگ خانه برسد.
کمی سخت بود که روی آن شیروانی شیب دار بنشیند ، اما آنقدر برای دوباره نامه نوشتن برای او ذوق داشت که به راحتی روی شیروانی نشست.
سوفی کاغذش را روی پاهایش قرار داد و نامه اش را مثل همیشه شروع کرد :


《سلام ستاره جانم. سوفی ام از سیاره زمین. همان که ۳۴۵ تا نامه قبلی را برایت نوشت. نمیدونی هر وقت که خورشید از آسمون کنار میره چقدر ذوق دارم تا برای تو بنویسم اما همش میترسم که تنهام بزاری. اه امروز معلم ادبیات انقدر مهربان بود و در کلاس به من کمک کرد که همان لحظه تصمیم گرفتم بعدا که بزرگ شدم معلم شوم. میدونم خیلی زود تصمیم گرفتم اما او واقعا بهترین معلم دنیاست و من هم میخوام روزی مثل او شوم. به شاگردانم یاد بدم نه اینکه باز خواستشان کنم که چرا چند تا تکلیف مسخره رو ننوشته اند. من اگر یک معلم بشم ، قول میدم همیشه با شاگردانم دوست باشم و کار کنم احساس کنند من هم جزوی از انها هستم نه کسی که آمده از روی کتاب بخوانه و بره. قول میدم هیچ وقت به کتاب های سطحی و مسخره اکتفا نکنم و انها رو با علاقه به مطالبی فرا تر از کتاب و مدرسه بکشانم. میخواهم یک معلمی شوم که لحظه به لحظه حال شاگردش برای او مهم است. وقت هایی که غمگین بودند باهاشون صحبت کنم ، اونها هم جوری با من درد و دل کنند که انگار بهترین دوستشانم. میخواهم بهشان جوری یاد بدهم که حتی اگر نمره ۱۰ رو هم گرفتند با افتخار بگن درسته من ده گرفتم اما امسال انقدر چیزی یاد گرفتم که برایم مهم نیست.

نتیجه گیری:

اه ستاره جانم ، امیدوارم روزی دوباره بر بالای این پشت بام بنشینم و خاطرات روزانه ای را که با شاگردانم میگذرانم برایت تعریف کنم و تو به من افتخار کنی که تونستم به کلی بچه آموزش بدم. فقط امیدوارم تا اون موقع ترکم نکرده باشی.*
*با عشق فراوان، سوفی*》

۰۵ خرداد ۰۰ ، ۱۱:۵۸ ۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

Runaway

 

Aurora

♫♥ 𝑰 𝒘𝒂𝒔 𝒍𝒊𝒔𝒕𝒆𝒏𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝒐𝒄𝒆𝒂𝒏
♫♥ 𝑰 𝒔𝒂𝒘 𝒂 𝒇𝒂𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒂𝒏𝒅
♫♥ 𝑩𝒖𝒕 𝒘𝒉𝒆𝒏 𝑰 𝒑𝒊𝒄𝒌𝒆𝒅 𝒊𝒕 𝒖𝒑
♫♥  𝑻𝒉𝒆𝒏 𝒊𝒕 𝒗𝒂𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅 𝒂𝒘𝒂𝒚 𝒇𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒂𝒏𝒅𝒔 – 𝒅𝒐𝒘𝒏
♫♥ 𝑰 𝒉𝒂𝒅 𝒂 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎 𝑰 𝒘𝒂𝒔 𝒔𝒆𝒗𝒆𝒏
♫♥ 𝑪𝒍𝒊𝒎𝒃𝒊𝒏𝒈 𝒎𝒚 𝒘𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒂 𝒕𝒓𝒆𝒆
♫♥ 𝑰 𝒔𝒂𝒘 𝒂 𝒑𝒊𝒆𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒉𝒆𝒂𝒗𝒆𝒏
♫♥ 𝑾𝒂𝒊𝒕𝒊𝒏𝒈, 𝒊𝒎𝒑𝒂𝒕𝒊𝒆𝒏𝒕, 𝒇𝒐𝒓 𝒎𝒆

  ♫♥ 𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒘𝒂𝒔 𝒓𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈 𝒇𝒂𝒓 𝒂𝒘𝒂𝒚
♫♥ 𝑾𝒐𝒖𝒍𝒅 𝑰 𝒓𝒖𝒏 𝒐𝒇𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂𝒚
♫♥ 𝑵𝒐𝒃𝒐𝒅𝒚 𝒌𝒏𝒐𝒘𝒔, 𝒏𝒐𝒃𝒐𝒅𝒚 𝒌𝒏𝒐𝒘𝒔
♫♥ 𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒘𝒂𝒔 𝒅𝒂𝒏𝒄𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒓𝒂𝒊𝒏
♫♥ 𝑰 𝒇𝒆𝒍𝒕 𝒂𝒍𝒊𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑰 𝒄𝒂𝒏’𝒕 𝒄𝒐𝒎𝒑𝒍𝒂𝒊𝒏

♫♥ 𝑩𝒖𝒕 𝒏𝒐𝒘 𝒕𝒂𝒌𝒆 𝒎𝒆 𝒉𝒐𝒎𝒆

  ♫♥ 𝑻𝒂𝒌𝒆 𝒎𝒆 𝒉𝒐𝒎𝒆 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝑰 𝒃𝒆𝒍𝒐𝒏𝒈

♫♥ 𝑰 𝒄𝒂𝒏’𝒕 𝒕𝒂𝒌𝒆 𝒊𝒕 𝒂𝒏𝒚𝒎𝒐𝒓𝒆

♫♥ 𝑰 𝒘𝒂𝒔 𝒑𝒂𝒊𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒂 𝒑𝒊𝒄𝒕𝒖𝒓𝒆
♫♥ 𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒊𝒄𝒕𝒖𝒓𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒂 𝒑𝒂𝒊𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒚𝒐𝒖
♫♥ 𝑨𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒓 𝒂 𝒎𝒐𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑰 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒆𝒓𝒆 𝒉𝒆𝒓𝒆
♫♥ 𝑩𝒖𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒏 𝒂𝒈𝒂𝒊𝒏, 𝒊𝒕 𝒘𝒂𝒔𝒏’𝒕

♫♥ 𝑨𝒏𝒅 𝒂𝒍𝒍 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒕𝒊𝒎𝒆 𝑰 𝒉𝒂𝒗𝒆 𝒃𝒆𝒆𝒏 𝒍𝒚𝒊𝒏𝒈
♫♥ 𝑶𝒉, 𝒍𝒚𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒏 𝒔𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒕𝒐 𝒎𝒚𝒔𝒆𝒍𝒇
♫♥ 𝑰’𝒗𝒆 𝒃𝒆𝒆𝒏 𝒑𝒖𝒕𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒐𝒓𝒓𝒐𝒘 𝒐𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒇𝒂𝒓𝒆𝒔𝒕 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒐𝒏 𝒎𝒚 𝒔𝒉𝒆𝒍𝒇
𝑳𝒂𝒅𝒊𝒅𝒂

───├ ✦♪♫♪✦ ┤───

۰۵ خرداد ۰۰ ، ۱۰:۰۸ موافقین ۹ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

دنیای بدون شاهزاده

 

خودم به شخصه معتقد بودم زنها نیازی به مردها ندارن و مرد ها هم نیازی به زن ها ندارند. هر جنس به اون یکی وابسته نیست و به تنهایی میتونن زندگی کنند

اما وقتی خوب ها بد بد های خوب 2 رو خوندم. به کلی باورم عوض شد

این کتاب با دید خیلی منطقی تری به این قضیه نگاه کرده بود که زن ها و مرد ها به هم نیاز دارند

طبیعت به تنهایی قشنگ مگه اینکه درخت و گل داشته باشه. همه چیز توی طبیعت مکملی دارد ... 

درست مثل انسان ها.

دنیایی بدون شاهزاده را تصور کنید. شاهدخت ها بدون هیچ خوشبخت تا همیشه ای به قلمرو شان حکمرانی میکنند. بدون هیچ عشق حقیقی ای

یا دنیایی بدون شاهدخت. شاهزاده ها بدون هیچ نقشه یا هدفی برای پیدا کردن شاهدخت رویاهایشان میگردند و روزی بدون هیچ عشقی میمیرند.

 

هیچ وقت قبل از اینکه این داستان رو بخونم نمیتونستم این حرف ها رو بزنم چون کاملا در نقطه تضاد باور هام بود. اما وقتی این کتاب رو خوندم جوره دیگه ای این حقیقت رو تونستم درک کنم. به زبون خودم نه به زبون نصحیت های مادر پدرا

خلاصه که این کتاب محشره مخصوصا جلد دومش و خیلی قشنگ نشون میده اگر روزی یکی از این دو جنس نباشه دنیا چه شکلی میشه

 

پی نوشت: این همه گفتم ولی هنوز تنهایی رو ترجیح میدم :)

۰۴ خرداد ۰۰ ، ۱۳:۲۳ ۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

امید :)

 

 

Hope is the only thing stronger than fear

امید تنها چیزیه که از ترس قوی تره

 

The Hunger Games Catching Fire

 

 

۰۲ خرداد ۰۰ ، ۱۰:۴۴ موافقین ۱۵ مخالفین ۰
Sophie B.

مگه ما زنا ادم نیستیم که ... (۲)

مگه ما زنا ادم نیستیم که کل عمرمون رو پای یه مرد بزاریم بعد وقتی مرد فقط یک هشتم از اموالش به ما برسه :/

۱. حالا از زنش بگذریم اون پسره واقعا چیکار کرده که یک دوم ارث بهش میرسه اونوقت دختر که باید ظرف بشوره،  غذا بپزه تا یاد بگیره برا بعد یک چهارم اموال برسه:///// 

۲. آیا ما جون خودمون از سر راه اوردیم؟ شایدم مثل بازی ها جون اضافی داریم که اگر بزنن بکشنمون دیه مون نصفه مرداس:/ نه واقعا یه دلیل قانع کننده برای من بیارید چرا

۳. ایا من به عنوان یه زن ۳۰ ساله (فرضا) عقل و شعور ندارم که شوهر بخواد من رو منع خروج از کشور بکنه :////  اونوقت زن نتونه هیچ کاری بکنه :/

۴. اونوقت یک شوهر معتاده دزد قاچاقچی گیر زن بیوفته نمیتونه طلاق بگیره چون حق طلاق با مرده. مگه اینکه ثابت کنه داره تو اون خونه اذیت میشه

۵. چرا به زن تجاوز بشه تقصیر خودشه؟ خودش دلش خواسته؟ لباس خودش بد بوده؟ این حرف واقعا دردناکه ... چرا به زن تجاوز بشه حق شکایت نداره و باید از جامعه محو بشه؟  یکم دربارش فکر کنید ... خودتون میفهمید چی میگید؟ واقعا اینا رو میبینم گریم میگیره. فکر مغز مریض مرد متجاوز رو نمیکنید ، مگه ندیدید یه پدر به بچه ۱۸ ماهه اش تجاوز کرده و بعد بچه مرده. ۱۸ ماهههههههههه. بس کنید این حرف های سمی تونو

حالا من هی اینا رو میگم باز یسری از این پسرا میان میگن : ها شما ها دیگه حرف از تبعیض جنسی نزنید که لای پر قو بزرگ میشید ماییم که باید بریم سربازی و کار کنیم پول در بیاریم. 

خا نرو مجبورت نکردن که. بیا من خودم به جات میرم والا🚶‍♀️

واقعا باعث تاسفه که فکر میکنید ما هیچ سختی ای نمیکشیم. 

۳۱ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۲:۴۶ ۷ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

هرچه میخواهد دل تنگتان... بپرسید

 

 

یه چندتا صندلی داغ توی چندتا وب دیدم 

خوشمان امد ... هوم هرچی سوال دارید بپرسید 

۳۰ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۵:۵۵ ۰ نظر
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

مگه زنا ادم نیستن که ... :/ (۱)

مگه زنا ادم نیستن که حق طلاق ندارن ( تا مرد اجازه نده نمیتونن از هم طلاق بگیرن)

مگه زنا قرار نیست بچه دار بشن بعدشم زایمان کنن :/ بعد چرا :

۱. مرد باید اجازه صقت ( سقط، صقط ، سقد، صقد،سغت، سقط یا ...) رو بده:/

۲. بچه تحت سرپرستی باباشه :/

۳. اگر زن و مرد از هم جدا بشن و بچه به سنی نرسیده باشه که بتونه تصمیم بگیره باید پیش پدر بمونه :/ 

۴. مرد بمیره دیگه بچه مال زن نیست و مال خانواده شوهره :///

۵. اصن چرا باید فامیل مرد رو بچه باشه :/

مگه اون این همه بدبختی کشیده که بچه بزرگ شه ... نه میخوام بدونم مگه اون ۹ ماه بچه رو تو شکمش نگه داشته که الان همچیشم مال اونه ، مگه اوننننننننننننن ۲ سال پوشک بچه عوض کرده و از شیر خودش بهش داددددههههههههههههه 

 

اه باز اعصابم خورد شد 🚶‍♀️

۲۹ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۶:۰۴ ۱۰ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ