•𝐥𝐚 𝐜𝐢𝐭𝐞 𝐩𝐞𝐫𝐝𝐮𝐞•

𝐈𝐥 𝐞𝐭𝐚𝐢𝐭 𝐮𝐧𝐞 𝐟𝐨𝐢𝐬 𝐮𝐧𝐞 𝐯𝐢𝐥𝐥𝐞 𝐪𝐮𝐢 𝐬𝐞 𝐩𝐞𝐫𝐝𝐚𝐢𝐭 𝐝𝐚𝐧𝐬 𝐭𝐞𝐬 𝐲𝐞𝐮𝐱 ...

شاید یه تلنگر

عام خب ...

چند وقت پیش بود که دیدم انی پست گذاشت که انگار بعضیا هستن تو ناشناس ، خصوصی یا هرچی هی بهش بد و بیراه میگن ... اذیتش میکنن و ناراحتش میکنن

کم کم دیدم این اتفاق فقط مختص به انی نیست ، مخصوصا که الان سارینا و سلین هم پست گذاشتن. هیم واقعا قلبم میگیره وقتی میبینم هنوز افرادی زندگی میکنن که ناراحت کردن بقیه براشون لذت بخشه.

سو واقعا نمیخوام دخالت کنم ولی وقتی میبینم کسایی که برام عزیزن اینجوری ناراحت یا عصبی میشن برام خیلی عذاب اوره.

عام به نظرم اونایی هم که این حرف ها رو میزننن تقصیری ندارند ، مشکل از ذاتشونم نیست. مشکل از زمانه ...

مطمئنا گذشته یه کاری باهاشون کرده که اینجوری میکنن ... 

ولی این راه خلاص شدن از اتفاقات نیست ... اینکه بیاید با حرفاتون یکی رو ناراحت کنید دردی از قلب خستتون کم نمیکنه فقط قلب یکی دیگه رو خسته تر میکنه

نمیدونم هدفتون چیه ..

اما بیاید به این نتیجه برسیم زندگی هرکس مال خودشه و اختیارش رو داره

به ما ربطی نداره چیکار میکنه

به ما ربطی نداره با کیا ارتباط داره

به ما ربطی نداره چجور رفتار می‌کنه

کاری ندارم دخالت کردن توی زندگی یک فرد چقدر وحشتناکه ... اما اینکه با زندگیش قضاوت بشه وحشتناک تره. اینکه به خاطر زندگیش هزار تا چیز بهش بچسبونید وحشتناکه

حرفای شما نه شما رو خالی میکنه ، نه اون طرف رو عوض میکنه .... فقط این وسط قلباییه که بیشتر از قبل شکسته میشه:)))) ...

 

* پ.ن : میدونم نباید دخالت میکردم ولی شاید ، فقط یکنفر از اونایی که همچین حرف هایی رو میزنه این پستو ببینه و بفهمه حرفاش چجوری میتونه بیشتر از گلوله یه قلب رو متلاشی کنه*

۰۸ آبان ۰۰ ، ۱۲:۴۷ ۱۲ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

کارما

یکی از قانونای کارما میگه :

برای هرچی از قبلش ذوق کنی

دیگه اتفاق نمی افته ...

۰۸ آبان ۰۰ ، ۰۸:۰۹ موافقین ۲۱ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

سوال فنی

دقیقا چرا باید حاضرین در سایت اینقدر زیاد باشه :/

باز بیان چی زده :/

۲۲ مهر ۰۰ ، ۲۳:۴۹ ۵ نظر
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

Mochi 2

 

 

خب تولد جیمین شی شد :"

با نام و یاد خدا ... اولین بایس منننننننن

همون اوایل که عکساشو دیدم چشام قلبی شد و گفتم : ننه این چرا اینقدر خوشگلهه و نانازه * مدیونید فکر کنید رو پسرای کیوت کراش میزنم* بعد رفتم چندتا از اجرا هاشو دیدم. آنگاه متوجه شدم باید تسبیحم رو بردارم و ذکر بگم. 

از اونجا که ماتحت نشستن ندارم دوباره توی گوگل رفته و تا فی خلدون اطلاعات وی رو بیرون کشیدم. آنگاه دوباره متوجه گشتم که اگر کنار جیمین وایستم بچه تشنج میکنه * بیاید به این فکر کنیم فقط ۱ سانت ازش کوتاه ترم * و اینگونه بود که بیشتر روی این بشر کراش زده و به بایسی برگزیدمش

هم اکنون از تریبون میخوام اعلام کنم : مستر تاینی فینگرررر تولدتتتت مبارککککک

۲۱ مهر ۰۰ ، ۱۱:۵۰ موافقین ۲۳ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

30 𝐝𝐚𝐲 𝐜𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞

سلام خوبید؟ حقیقتش تاحالا نتونستم هیچ چالش ۳۰ روزه ای رو کامل برم اما این چالش خیلی وسوسه انگیز بود امیدوارم این یکی رو بتونم به سرانجام برسونم تا آخر مهر

شروع : ۱ مهر ۱۴۰۰

 

روز اول : پنج فکت درباره خودت 

۱. به شدت دست و پا چلفتی ام و حتی رو زمین صافم زمین میخورم

۲. نمیدونم چجوری باید احساساتم رو بروز بدم و کلا تو مسائل عاشقی و ابراز علاقه لنگ میزنم ، حتی به خواهرمم نمیتونم بگم دوست دارم وای به حال پسر یا یه دوست

۳. سر غذا و خواب با هیچکی شوخی ندارم و از زمان خواب و غذام بگذره وحشی میشم😔💔

۴. از مقایسه کردن ، قضاوت کردن و رقابت کردن متنفرممممممممم .... مخصوصا قضاوت ، آخه وقتی همه چیز رو نمیدونیم چرا باید قضاوت کنیممم

۵. خیلی کتاب میخونم و عاشق اینم همراه با کتاب خوندن اهنگ گوش بدم 

 

روز دوم : یه جمله که خیلی دوستش داری

عا خیلی سخته ... خیلی جمله ها هست که دوستشون دارم ولی از اونجا که باید یدونه رو بگم 

حتی تو تاریک ترین مواقع هم میشه روشنایی دو پیدا کرد ، اگر یکی یادش باشه چراغ رو روشن کنه 

 

روز سوم: ۵ چیز که از داشتن اونها سپاسگزاری

ای بابا ... سخت شد که. واقعا خیلی زیادنننن خیلیییییییییییییی حتی بابت نداشته هامم سپاس گزارم ... سو پنج تا اولویتا رو میگم 

۱. هندزفری و اهنگ 

۲. بستنی ، شیرینی خامه ای ، شکلات 

۳. تکنولوژی و فضای مجازی

۴. شب و ماه

۵. کک مک ها

 

روز چهارم : ۳ سلبریتی که روشون کراشی

لازم به ذکره بگم هر روز رو یه سلبریتی کراشم؟ ولی خب اونایی که زمان زیادیه روشون کراشم تقریبااا

۱. بانی رایت

اره این بشر اولین کراش زندگیم بود TT خیلی فرشتسسسس و موهاششش کاری میکنه بخوام خودکشی کنم

 

۲. به قول میتسوری نامجینسپویمینکوک

بیاید قبول کنیم انتخاب یکنفر بینشون خیلی سختهههه

 

۳. جیداسوشیگاداهان 

سخنی نیست از این همه زیبایی😔

 

روز پنجم: آخرین اهنگی که گوش دادی

مشاپ ۱۰۰ تا از اهنگای بی تی اسه خیلی کراشه🥲

Click

روز ششم:  یکی از فیلمای مورد علاقت رو توصیف کن

گاددددد هری پاترم دیگه نیاز به توصیف کردن دارهههههههه؟ 

خب هری پاتر ... در یک کلمه میتونم بگم شاهکار. واقعا تکرار تو تاریخ تکرار نشدنیه. هاگوارتز با اون برج های عظیمش، زمینای کوییدیچ که هرسال توش مسابقات برگزار میشه ، سالن های گروه ها که بعد هر موفقیت توش جشن برگزار میشه. لازمه راجب سرسرای اصلی هم بگم که اول سال میزاش پر از خوراکی های جورواجوره ؟

هری پاتر به تنهایی یه شاهکار بود و فیلمش و بازیگر و کارگردلن معرکش اون رو تبدیل به پدیده کردهههههه

 

روز هفتم: یه عکس از خودت و خانوادت

خب یه نکته بگم من از دوربین و عکس گرفتن از خودم متنفرم سو جز عکسای سمی ای که بقیه ازم گرفتن و ۲،۳ سلفی مزخرف هیچ اثری از من در هیچ عکسی نیست😔

 

روز هشتم: عکس از چیزی که خوشحالت می نه

خب اینجا میخوام یه اعترافی کتم ... من واقعا همه چی خوشحالم میکنه حتی یه دوست دارم ساده ، سو واقعا برای این سوال جوابی ندارم چون چیزایی که خوشحالم میکنن خیلیننن

 

روز نهم: غذای مورد علاقت 

یکی از تفریحات سالم من جلوی یخچال وایستادن و غذا خوردنه ، از ترکیبای سمی که خوردمم نگم ولی بین همه اون چیزایی که خوردم هیچی نتونست جای قرمه سبزی که از روغن زیاد سیاه شده ، فسنجون با یه بند انگشت روغن ، فست فود با پنیر پیتزا در حد لالیگا ( حتی اگه نیازیم به پنیر پیتزا نداشته باشه ) ، و همچنین پلو مرغای مامانم رو بگیره سو فک کنم اینا باید غذا های مورد علاقم باشن

 

روز دهم:  لیست آرزو ها

بسم تعلی 

* به دلیل بلند بالا بودن لیست از قرار دادن آن معذوریم

 

روز یازدهم: ۵ مکان که میخوای ببینی 

۱. برج ایفللللل

۲. تاور بریجججج

۳. دانشگاه اکسفورددد

۴. سئول

۵. نیویورکککک 

 

روز دوازدهم:  عکس از فنجان نوشیدنی که امروز نوشیدید

لیوان آبم مگه عکس داره *-*؟ 

 

روز سیزدهم: گروه و اهنگ مورد علاقت

لازم به ذکر دوبارس؟

خب فندوم اولم که سومنیااااااا ... و هق دخترام دریم کچررررر

بعد بی تی اس و بلک پینک

آهنگم خیلینننن ولی در حال حاضر money , sea , scream * و شما نمی‌توانید من رو بعد از ۵ ماه از اسکریم بیرون بکشید*

 

روزچهاردهم  : بزرگترین ترست

مارررررر سیاههههه 

یعنی هیچی وحشتناک تر از مار سیاه نیستتتت

 

روز پونزدهم: خواهر یا برادر خودتونو توصیف کنید

شما یه موجودی رو تصور کنید. هیچی بارش نیست ... یه بند داره فک میزنه. توهم داره فک میکنی خیلی چیزی حالیشه ... همیشه حق با اونه حتی اگه چرت و پرت بگه 🚶‍♀️

 

روز شونزدهم: یچیزی راجب ۳ تا از همکلاسی هات بگو

از اونجا که تنها همکلاسی ای که باهاش صمیمی ام و دوست صمیمیم حساب میشه فقط راجب اون میگم ولی ۳ تا چیز ازش میگم

۱. نصف چیزایی که بلدم رو از اون یاد گرفتم

۲. یه ملاقه دستشه همش در حال خوردن چیزه🚶‍♀️

۳. رو استایلش کراشم * مدیونی فکر کنی هنوز از اون لباس مردونهه که روی یقش  نمادای پاسور بود نکشیدم بیرون*

 

روز هفدهم: عادتی که دوست دارید تغییرش بدید

هق کمتر بیام پای گوشی :"

 

روز هجدهم: ۳ حیون خونگی که دوست داری داشته باشی

بایتتقحتث گربهههههه ... یعنی برای گربه جون میدممم مخصوصا اگه سفید و کوچولو باشه * تشنج*

سگگگگگگ ... اونم نه هر سگی فقط یه سگ کوچولو سفیددد * یچیزی توی مایه های دالگوم و مونی*

اسببببب.. با اینکه حیون خونگی حساب نمیشه ولی از آرزو های من اسب سواری با موهای باز توی دشته TT

 

روز نونزدهم: یه لحظه ای که به خودتون افتخار کردید و احساس رضایت داشتید

نمیخوام کلیشه ای حرف بزنما ولی خب همین که زنده ام و دارم به این زندگی شاید کما بیش با دید مثبت ادامه میدم باعث میشه به خودم افتخار کنم که هنوز سرپام

ولی... فکر کنم چند بار بیشتر اتفاق نیوفتاده ... یکی وقتی که چند نفر کامنت دادن ادیتات خیلی خوبه

وقتی که خبر قبولی تیزهوشانم اومد

یکی وقتایی که به یکی پیام میدم و سعی میکنم حالش رو خوب کنم و حال طرف خوب میشه 

 

۱۹ مهر ۰۰ ، ۲۰:۱۹ ۲۱ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

 

این اهنگ وحشتناک ارامش بخشه ، جوری که دیشب تا اهنگش پلی شد خوابم برد و چند ساعت بعد از درد گوشام بخاطر هندزفری بیدار شدم و متوجه شدم فقط چندساعته دارم همین اهنگ رو گوشم میکنم :"

1) فکر کنم امروز بعد 1 سال بالاخره رفتیم بیرون شهر. تقریبا داشت برام یه ارزو میشد اینکه روز تعطیل بار و بندیلمونو جمع کنیم بریزیم صندوق عقب ماشین و بریم یه جایی که جز خودمون و طبیعت هیچ کسی نباشه. اره اون جایی که پاتوق هر جمعه و تعطیلی ما بود ، حالا بعد یک سال بالاخره ما رو طلبیده بود که بریم. خیلی عوض شده بود. اون درختایی که روزی زیرشون جوجه درست میکردیم و می خوردیم حالا دو برابر شده بودند و این باعث میشد بغض کنم :"

 

2) چرا نمیشد فردا رو هم تعطیل اعلام کنند؟ باور کنید داشتن 2 زنگ ریاضی و 1 زنگ فیزیک توی یک روز خیلی سخته 

 

3) خیلی دلم میخواد برم حرم امام رضا ... کم کم داره نزدیک یکسال میشه که حرم نرفتم :"

 

4) بیاید قبول کنیم از بزرگ ترین لذت های دنیا خوردن بستنی قیفی توی هوای سرده ... مخصوصا وقتی که از سرما دمای بدنت با دمای بستنی یکی میشه

 

5) اگر احساس میکنید سم خونتون کاهش پیدا کرده ، این پست الا رو از دست ندید منم توش شرکتیدم D:

 

6) با اینکه کل داستان اسکویید گیم رو میدونم اما خیلی دوست دارم ببینمش ... خیلی کنجکاوم بدونم اخرش کی میبره *لعن و نفرین بر سانا که تهش رو نگفت*

 

7) روی معلم زیستمون کراش زدم. 

۱۳ مهر ۰۰ ، ۱۹:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

ارام خودش را روی تخت پوسیده و کهنه اش ولو کرد. بی اهمیت به صداهای ناحنجاری که از پایه های تخت بلند میشد غلتی زد و به پهلو خوابید. 

انقدر بی حوصله و خسته بود که حتی نای بلند شدن و بستن پنجره را نداشت پس تنها کاری که کرد زل زدن به آن پنجره باز و اسمان پر ستاره بود. 

۱۳ مهر ۰۰ ، ۱۸:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

Edit

چندتا پست با عنوان ( بخش ادیت ) یا همچین چیزی توی چندتا وب دیدم. با خودم گفتم چه کاریه هی واسه هر ادیتم یه پست بزارم منم بخش ادیت خودمو داشته باشم سو اره دیگه از این به بعد همه ادیتامو تو این پست میزارم.

پ+ن: پست اپدیت میشه

پ+ن: یه مرضی که این بیان تولز داره اینه هرچی ویدیو جدید بزاری میره ته ته بالا نمیاد🥲

ادامه مطلب...
۱۰ مهر ۰۰ ، ۲۰:۲۰ ۶۶ نظر موافقین ۲۶ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

mochi

ایح خب زیاد توی پستای تبریک و اینا خوب نیستم. کلا نمیدونم چی بگم ولی خب امتحان میکنیم

آنیما... فکر کنم بیشتر از ۶،۷ ماه از آشناییم باهات میگذره. اره اولین بار اسفند بود که توی وب دی ام کامنت دادم (اونموقع اسمش فرق میکرد) ... خیلی دوست داشتم باهات اشنا بشم ولی خب خیلی خجالتی بودم حتی جمع میبستمت.

یه چندتا کامنت دادم که دیدم اینجوری نمیشه...بیخیال شدم. گذشت تا اون اردیبهشت کزایی که پست گذاشتی دیگه نمیای. راستش خیلی نگرانت شده بودم چون خودمم تجربش کرده بودم. هی میخواستم بگم اشکالی نداره ، اتفاقی نمیوفته ‌، درست میشه همه چیز ولی خب نمیتونستم :"

اره یه یماهی خبری ازت نبود تا اینکه دوباره برگشتی ... بگم خر ذوق شدم کم گفتم نه؟ سعی کردم بیشتر کامنت بدم تا باهات دوست بشم ولی هنوز خجالت میکشیدم. 

وب شخصیت رو که پیدا کردم قشنگ چادر زدم وسطش ... میدونی تک تک کلماتی که میگی پر احساسن شاید خودت هم نخوای اما ناخواسته هر احساسی که اون لحظه داری مثل مریضی واگیر دار از خودت به کلماتت و از کلماتت به ما منتقل میشه.

فک کنم تو اولین نفری هستی که توی دنیای مجازی از شخصیتش خوشم اومد ... خیلی قوی ای چیزی که من هرکارم بکنم نمیتونم باشم :) خودتی ، بدون اینکه برات مهم باشه بقیه دربارت چی فکر میکنند. میدونی این خیلی نعمت بزرگیه.

خلاصه که خیلییی خوشحالم اونروز بهت کامنت دادم و باهات دوست شدم. تولدت کلییییی مبارکککککککک 

امیدوارم امروز اونقدر خوشحال باشی که از خوشحالی بخوای داد بکشی بگی : مرسی دنیا که من اینجام ، که من انیمام،  که انیموسم رو دارم ، روح پاکم ، قلب مهربونم ، کیوتیم ، احساساتم ... بابت اینکه همه اینا رو دارم ممنونممممممم

هر وقت خواستی میتونی رو من حساب کنی انی ، من همیشه هستم تا حرفات رو گوش بدم :)

بازم تولدت مبارکککککک🧁

۱۰ مهر ۰۰ ، ۱۰:۰۹ ۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ

In the name of ...

 

+ میدونی ، اینقدر بی پروا میدویدم ، اینقدر برای رسیدن بهش طمع داشتم که یادم رفت به پشتم سرم نگاه کنم. وقتی که فکر میکردم بالاخره بهش رسیدم سرم رو بالا گرفتم تا خودم رو تو آغوشش رها کنم ولی جز تاریکی هیچی اونجا نبود.
میدونی اون هیچ وقت جلوی من نبود ... همیشه کنارم بود توی سایه ها... مواظبم بود. اما همون لحظه که از سایه ها بیرون اومد شروع به دویدن کردم. اونقدر میخواستم بهش برسم که دور و برم رو نگاه نکردم...
پا به پام ندوید. فکر می‌کرد برای یکی دیگه میدوم ... تقصیر اون نیست، این من احمق بودم که عشق کورم کرده بود.
فقط میدونی دلم شکسته ... اون حتی خداحافظیم نکرد :)

 

۰۹ مهر ۰۰ ، ۱۰:۱۷
𝑩𝒆𝒍𝒍𝒂 ॐ